خسته ترین زائر کرببلا آمده
خواهر دلخونت از شام بلا آمده
در غم هجرانت از غصه خمیدم ببین
خیز و به چشم خودت موی سپیدم ببین
ای درد و درمانم یا حسین ای آرام جانم یا حسین
چون شمعی آبم کردی ای سالار من خانه خرابم کردی ای سالار من
جانم حسین 3
بر سر نی دیده ام
دیده ی گریان تو
خیز و ببین گشته ام
پاره گریبان تو
رأس پر از خون تو
بر سر نی دیده ام
طشت زر و خیزران،
مجلس می دیده ام
سرنیزه با حنجرت چه کرد با پیکر بی سرت چه کرد
نپرسی از خواهر چرا سینه چاکی من بمیرم و نبینم زیر خاکی
جانم حسین 3
کی رود از خاطرم
خاطره ی قتلگاه
خاطره ی قتل یک
تشنه لب بی گناه
خاطره ی خنجر و
ضربه به روی گلو
در دل این قتلگ